اثبات حركت و انكار ماهيت در فلسفه ملاصدرا
بااينهمه اين فقره كه حاصل بازگشتى به سهروردى است از چند جهت با انكار ماهيت تعارض دارد. سخن گفتن از مراتب واقعيت بمعنى قراردادن اشياء در يك مرتبه خاص است و انجام اين كار بمعنى سخن گفتن از جواهرى است كه داراى ماهياتى هستند كه آنها را بمرتبه خاصى از وجود محدود مى سازد. و توجه داشته باشيد كه ملاصدرا در اينجا همچون ابن سينا، خداوند را واجب الوجود و ساير اشياء را ممكن الوجود مى خواند. آيا مى توان اين مفاهيم را بدون استفاده از مفهوم ماهيت دريافت؟ بدين جهت ملاصدرا بى درنگ نظريه خود را كاملا تغيير داد.
«امكان موجودات جزئى به اين معناست كه آنها فى نفسه با چيز ديگرى ارتباط دارند. وجود آنها چيزى جز ارتباط آنها نيست و هستى آنها چيزى جز پرتو نيست و قائم بذات نيستند.»
مشكل اين است كه هر شيئى از شىء ممكن ديگرى ناشى مى شود و نيازى به علت ديگرى بيرون از سلسله هايى كه موجب وجود هر شىء مى شوند نيست. هر پرتويى از پرتويى ديگر ناشى مى شود. آنچه در اين مقام مى خواهم اظهار كنم اين است كه براى بسيارى از اين مسائل راه حلّى وجود دارد كه با مبانى صدرا سازگار است، راه حلى كه خود صدرا به آن توجه نكرد و اسپينوزا تنها چند دهه بعد از مرگ صدرا آن را مطرح كرد.
اسپينوزا معتقد بود هر شيئى، جزئى از خداست و خدا آن كلى است كه اشياء موجود در عالم اجزاء آنند. شايد در نگاه اول اعتراض شود كه اين قول، ما را صرفاً به همه خدايى بر مى گرداند كه ملاصدرا در مقام نفى آن بود.
حال تمام فرآيندهايى را كه از نظر ملاصدرا وجود دارند، در نظر بگيريد، سپس مجموع آن فرايندها را درنظر بگيريد، هر فرايندى جزئى از كل است، اما كل غير از آنهاست، زيرا جزئى از يك شىء ديگر نيست. بنظر من اين تمايز (نه تمايز ميان واجب الوجود و ممكن الوجود) دقيقاً همان تمايزى است كه ملاصدرا براى فراهم كردن اثر كلامى خود بدان نياز دارد. اگر خدا مجموع تمام اشياء است، پس هر آنچه خدا نيست جزئى از خداست و خود خدا جزئى از خدا نيست. بنابرين خود خدا بدون اينكه جزئى از خدا باشد به معناى ديگرى موجود است. و ملاصدرا خود در آثار مابعدالطبيعى اش ابهام در واژه وجود را مى پذيرد.
انجمن حکمت استان آذربایجان شرقی...ما را در سایت انجمن حکمت استان آذربایجان شرقی دنبال میکنید
برچسب: اثبات حرکت وضعی زمین,اثبات حرکت جوهری و قیامت, نویسنده: بازدید: 169